مرتضى راوندى
324
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عالم ناپرهيزكار ، كور مشعلهدار است . » « 1 » سعدى در همين باب در تأييد اندرزهاى پيشين مىنويسد : « . . . هركه علم خواند و عمل نكرد ، بدان ماند كه گاو راند و تخم نيفشاند . » « 2 » و باز در همين باب مىگويد : تلميذ ( شاگرد و محصل ) بىاردت ، عاشق بىزر است و روندهء بىمعرفت ، مرغ بىپر و عالم بىعمل درخت بىبر و زاهد بىعلم خانهء بىدر . مراد از نزول قرآن تحصيل سيرت خوبست نه ترتيل « 3 » سورت مكتوب . . . . سرهنگ لطيف خوىِ دلدار * بهتر ز فقيه مردم آزار يكى را گفتند عالم بىعمل به چه ماند ؟ گفت به زنبور بىعسل . مرد بىمروت بد است و عابد با طمع رهزن . » « 4 » همهكس را دندان به ترشى كند شود ، مرگ قاضيان را كه به شيرينى . قاضى چو به رشوت بخورد « پنج خيار » * ثابت كند از بهر تو « ده خربزهزار » قحبهء پير از نابكارى چه كند كه توبه نكند و شحنهء معزول از مردمآزارى . جوانِ سخت ، مىبايد كه از شهوت بپرهيزد * كه پير سست رِغبت را خود آلت برنمىخيزد « 5 » در بوستان سعدى نيز نظريات انتقادى ، جسته جسته به چشم مىخورد . از جمله در اشعار زير سعدى به مسؤوليت زمامداران و وظايف خطير و سنگينى كه برعهده دارند اشاره مىكند : سپاهى كه خوشدل نباشد ز شاه * ندارد حدود ولايت نگاه چو دشمن خَرِ روستائى بَرَد * مَلِك باج و ده يك چرا مىخُورد ؟ مخالف خَرَش بُرد و سُلطان خراج * چه اقبال ماند در آن تخت و تاج رعيت درختست اگر پرورى * به كامِ دل دوستان بَرخورىّ به بيرحمى از بيخ و بارش مَكَن * كه نادان كند حيف « 6 » بر خويشتن مروت نباشد برافتاده زور * بَرَد مرغ دون ، دانه از پيش مور كسان برخورند از جوانى و بخت * كه بر زيردستان نگيرند سخت « 7 »
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 196 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 203 . ( 3 ) . نيكو خواندن قرآن ( 4 ) . همان كتاب ، ص 209 . ( 5 ) . همان كتاب ، ص 215 . ( 6 ) . ظلم ( 7 ) . 23 تا 26 همان كتاب ، صفحات 239 : 240 : 241 .